قطره بارانم

سکـوتـم از رضـایـت نـیـسـت     دلـم اهـل شـکـایـت نـیـسـت



ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دلم برای آن نوشتن هایی تنگ است که بی مجال واژه پشت واژه ، از دست اندیشه ام روی برگ سفیدی می بارید ... 

و هر واژه ای نشانه ای بود از صحرای آرامش !! که من نیز نشان آرامش گم کرده ی خویش را ! "" بی حصار "" از لا به لای تمام دلواپسی های مانده در زیر آوار انتظاری فرو ریخته ؛ از سنگینی بار غم های خاموش شده ی بی فریاد دل خسته ام ، جستجو می کردم ! ... بدان امید که از خاکستر باقی مانده از آتش تمام ناله هایی که هر شب ! در دل روشن می شد و دل بی تاب و بی قرار را در سکوتی عمیق ! می سوزاند !! تا شاید این آرامش بیرون شود ! و دل را جانی دوباره بخشد ! و توان ستاند از این آرامش . 

 

اما اینک تنها دل مانده است و اضطراب ! دل مانده است و دلواپسی هایی از بیان نگذشته ! دل مانده است و تمام حرف های بر لب نیامده ! و جانی که به اجبار نفس ناگزیر با خود می کشاند !! 

 

نه دل را امیدی مانده و نه صبوری را توانی هست که خستگی را از تن برون راند ! و نه چشم هایم را نوری است تا بغض فروخورده و سنگین ِ مانده در گلویم را اشک شود و ببارد ... ببارد تا که دوباره دل سامانی یابد ... تا که دل دوباره دل شود ... دوباره آماده برای پیمودن راهی ناهموار و جا گذشتن دردها و غم ها در پشت سر ؛ و آماده شدن برای شروعی دیگر !! 

 

نمی دانم چرا نوشتن اینقدر برایم سخت و دشوار شده است ؟! 

 

روزهایی است که حرف ها را از بیراهه های ذهنم بیرون می کشانم و تصویر هر واژه را روبروی نگاه پر از سوال ذهن خاموشم ! حک شده بر کاغذ سفید ؛ فقط نظاره می کنم !! .. اندکی نمی گذرد که خط بطلان می کشم افکار اندیشه ام را !! 

 

چندی است اندیشه ام خاموش است ! ... 

 

نمی دانم آیا دست اندیشه ی تاریک و رو به زوال رفته ام ، معیوب شده است ! یا نگاه من در جستجوی واژه ای است تا بی هیچ منت ؛ ظلمت درونی ام روزنه های نور را یک به یک پیوند زند تا که جلا پیدا کند دل ! و سپیده های سرای گمگشته ی امید را پیش نگاه تمام ناتوانی های دل رنج کشیده ام نمایان کند !! 

 

آواره های افکار من هیچی بیش نیست!!  تا کمک کند دلم بدان صیقل یابد و باز دل همان شود که بود ! 

همان قامت ایستاده و سربلند ! سربلند از همه شیدایی اش ! سربلند از همه مهربانی اش ! سربلند از همه صبوری اش ! همان طور با افتخار و پر غرور !! افسوس ... 

 

وقتی با نجوای شیدایی دل ! فریاد هراس از نادیده های نیامده ! هم نوا می شد ، صبوری به داد ناله های دل می رسید ! 

 

وقتی وحشت هجوم می آورد و سایه می گسترد ؛ آسمان دل را تاریک می کرد ! تنها یک چراغ ستاره از کهکشان صبوری روشن می شد و دل دوباره آسوده ! آرام می گرفت !! 

 

 

اما دیگر حتی از نسیم لبخندی هم دل می هراسد ! اندوه را پنهان می کند ! سکوت و سایه های تردید می پوشاند دیوارهای ترک برداشته ی دل را !  

اثبات شد که پشت هر لبخندی ! طوفانی از بلا در کمین است ! و همین دل را از هر شکوفه ی وا نشده ی لبخندی اندوهناک می کند !! 

 

اینک دیریست که دل قامت همیشه رعنایش ، خم شده است ... و کسی نمی داند که این دل کدام زمان از پا خواهد افتاد و خواهد شکست ؟!! 

 

پ. ن : روزهای تکراری خسته ام کرد ! و مکرر این اندیشه ذهنم را خطاب قرار می دهد ! که زندگی باید کرد با شوق ! نه به اجبار !!!  

دلم تنگ است ! و بی تفاوت به روزگار ایستاده است هنوز ! دلم گرفته است ! و بی اختیار در تمنای آفتاب است هنوز ! ...

 

2 : سلام ! 

                                                                                                 90/10/21 ، 20:00

نوشته شده در 1390/10/21ساعت 10:52 PM توسط مریم نظرات (2)|


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس